صفحه اصلي     جستجو      نقشه سايت سازمان آموزش و پرورش استان زنجان امروز: پنجشنبه، 4 ارديبهشت 1393    
گروه‌هاي آموزشي •  دبيرخانه‌‌كشوري‌فلسفه •  دبيرخانه‌‌كشوري‌کارآفريني •  نظرسنجي •  فعالترين‌ها •  آخرين پست‌هااعضاي گروه •  ثبت نام ورود  
صفحه اصلي » بخش ها (گروههاي آموزشي) » گروههاي آموزشي نواحي و مناطق » سلطانيه » مقالات
 
ایلیاد وادیسه(گروه ادبیات)

 بسمه تعالی









ایلیادوادیسه هومر


هومرکهن ترین و نامدارترین حماسه سرای یونانی است. وی را از افتخارات سرزمین یونان قدیم می دانند..او طى سال هاى آخر سده هشتم و اوایل سده نهم پیش از میلاد مى زیست .
منظومه هاى ایلیاد و اُدیسه هومر آنچنان سرشار از حوادث افسانه اى است که دانشمندان تصور مى کردند که همه وقایع مندرج در آنها زاده تخیل است و بسیارى فکر مى کردند که حتى شهر تروا( تروی) وجود نداشته است. حفارى هاى بعدى در نیمه دوم قرن نوزدهم در تپه اى در آسیاى صغیر که با توصیفات ایلیاد شباهت داشت نشان داد که مردم در آنجا بیش از ده دوره مختلف سکونت داشته و همه شواهد حکایت از وجود تروا داشت .
کارهومرآن بود که به یونانیان زبان آموخت. اثری جاودانی که زبان یونانی را آراسته و پیراسته کرد. یونانیان قدیم همیشه وى را شاعر ملى خود به شمار آورده اند
بنابر روایات ،هومر نابینا بوده است و شاید نخستین شاعر نابینا در تاریخ باشد .در روایتی دیگر گویند در پایان زندگی نابینا شد و از شهری به شهری میرفت و اشعار رزمی خود را به نوای چنگ میخواند.


منظومه " ایلیاد " و سرگذشت " آشیل" ، قهرمان اسطوره‌ای یونان :


آشیل، فرانسوی نام آخیلِس، قهرمان یونان در داستان نبرد تروا است.
آشیل پسر پلیوس (پهلوان یونانی و از یاران هراکلس) و دریا پری ای به نام تتیس بود.تتیس یکی از رب النوعهای دریا والهه فنا ناپذیر آب است .او هفت فرزند به دنیا می آورد که فقط آشیل می ماند .
تتیس آشیل نوزاد را به جهان زیرین برد و او را از پاشنه گرفته، در رود سیاه جهان مردگان (استیکس) فرو کرد. تمام تن او جز پاشنه که در دست مادر بود به آن آب آغشته شد و تنها آن نقطه آسیب‌پذیر باقی ماند.همه پیکر او به جز پاشنه پایش رویین بود .                             ***


هکوب ، همسر پريام ، شاه تروا در انتظار فرزندي بود . پيش از انکه کودک متولد شود ، پيشگويان خبر دادند که او سرنوشت شومي خواهد داشت و سبب نابودي و ويراني کشور تروا خواهد شد . هکوب ، نام فرزند خود را که پسر بود ، پاريس گذاشت اما پريام دستور داد که پاريس را دور از چشم مادر بربايند و بر کوه " آيدا " بگذارند تا طعمه حيوانات وحشي شود . ولي اين کودک رها شده را چوپانان يافتند و بزرگش کردند . ، پاريس در هواي مطبوع و جانبخش کوهستان آيدا رشد کرد و در ورزشهاي گوناگون استاد شد ، چندان که آوازه نيرمندي و برازندگي او در همه جا پيچيد و به گوش پدر و مادرش رسيد ، پريام ، فرزند را به حضور طلبيد و چون او را جواني نيرومند و باهوش يافت ، براي يک ماموريت مهم به دربار منلاس ، فرمانرواي " اسپارت " فرستاد .
پاريس در دربار منلاس ، " هلن " را ديد که در زيبايي بي همتا بود . هلن و پاريس از دربار منلاس گريختند و به تروا رفتند . اين ماجرا بر منلاس گران امد و شکايت به نزد برادر خود ، " آگاممنون " سلطان قدرتمند " مسينا " برد . آگاممنون ، نيز نتوانست چنين توهيني را به خود و برادرش بپذيرد . پس دستور داد تا سرداران و فرماندهان سراسر يونان با لشکريان خود جمع شوند و به قصد انتقام ، راه تروا را در پيش گيرند بزودي سپاهي عظيم از يونانيان انتقامجو سوار بر کشتيهاي جنگي به حرکت در امد ، از درياي اژه گذشت و قدم به ساحل توا ، در مدخل تنگه " داردانل " نهاد . از ان سو جنگجويان تروا به فرماندهي " هکتور " برادر بزرگتر پاريس ، دروازه بزرگ قلعه تسخير ناپذير را بستند و براي دفاع آماده شدند .
در جنگ تروا ، يونانيان با سرداراني همچون " آشيل ، اوليس ، نستور و پاتروکل " قصد نابودي تروا و انتقامگيري را داشتند که ... بر خلاف انتظار انها ، در نخستين روزهاي جنگ ،  پاتروکل ، بدست هکتور سردار يونانيان کشته شد . به خونخواهي پاتروکل ، آشيل قدم به ميدان نهاد و  هکور را به مبارزه تن به تن طلبيد . کتور از قلعه بيرون آمد ، اما خبر نداشت که آشيل رويين تن است و هيچ اسلحه اي به او کارگر نيست . مادر آشيل چون هنگام تولد فرزندش از پيشگويان شنيده بود که اين کودک در جنگ تروا کشته خواهد شد ، فرزند خود را را به سوي رود " ستو " برد و در آبهاي جادويي رود شستشو داد تا هيچ اسلحه اي به او کارگر نشود . اما ، آب به پاشنه آشيل که در ميان دو انگشت مادر بود نرسيد و بدينسان تنها از همانجا مي شد به آشيل اسيب رساند .
جنگ هکتور و آشيل از وقايع هيجان انگيز  " حماسه ايلياد " است . اين نبرد تن به تن و طولاني ، سرانجام به پيروزي آشيل و کشته شدن هکتور انجاميد ، آشيل به انتقام پاتروکل ، پاهاي هکتور را با طناب به ارابه خود بست و در حالي که اهالي تروا شيون کنان از بالاي ديوار قلعه به صحنه دلخراش مي نگريستند ، پيکر بي جان هکتور را به هر سو مي کشيد .
کاهن معبد تروا ، راز آشيل را براي پريام و پاريس فاش کرد و گفت که او را فقط با هدف قرار دادن پاشنه پايش مي توان کشت . روز بعد پاريس به خونخواهي برادر به ميدان رفت و آشيل را به مبارزه طلبيد . آشيل ، مطمئن به ميدان رفت و پيکار آغاز شد ، پاريس جنگ و خونريزي را به قدري ادامه داد که سرانجام فرصتي يافت و نيزه را با تمام قدرت به پاشنه آشيل کوبيد و ... بدين ترتيب ان سردار بزرگ را کشت .
اين جنگ  سالها طول کشيد . برج و باروي بسيار محکم تروا اجازه نمي داد سربازان يوناني بتواند فکر ييروزي را در سر بپروانند . کسي  نمي دانست که عاقبت اين جنگ چه میشود،پس از روزها انتظار بالاخره نیروهای اسپارتا ناامید از نفوذ به قلعه، تصمیم به بازگشت میگیرند. اما ناگهان جرقه ای در ذهن اودیسه روشن میشود و پیشنهاد ساختن اسب چوبی را میدهد.


صبح فردا اهالی تروی، با منظره ای عجیب رو به رو میشوند. آگامنون با سربازانش رفته و یک اسب چوبی عظیم برای آنها به یادگار گذاشته است. با شکوه فراوان اسب را به داخل میبرند.
شب سربازان داخل اسب چوبی ازغفلت نگهبانان استفاده کرده و تروی را به آتش میکشند .


پاریس نیز در جنگی که خود افروخته جانش را از دست می دهد .


سرانجام تروی سقوط میکند ولی کسی زنده نیست تا بر آن حکومت کند .


روئین تنان نه تنها مغلوب پهلوان دیگری نشدند که مقهور غرور پهلوانی خود شدند.
محور اساسی منظومه ایلیاد خشم آشیل و اهمیت سرنوشت در زندگی انسان است. از اینرو آشیل در ادبیات یونان و روم و اروپای قرون‌وسطی نماد خشم بشمار میرفت.خشم آشیل در ایلیاد دارای آنچنان اهمیتی است که کتاب با موضوع آن آغاز میگردد: ای الهه، سرود خشم آشیل را بخوان!


                                             ***


منظومه " اُدیسه " ، سرگذشت زیرک ترین سردارجنگ تروا :


ادیسه، اودیسئوس (یا به تلفظ فرانسوی اولیس) فرزند لائرت و آنتیکله ، پادشاه شهر ایتاکا از جزایر دریای ایونیا( غرب یونان) بود.
ادیسه در ادبیات غرب یک قهرمان است. یک قهرمان شور انگیز برای مردم . پس از آشیل و پاتروکل بزرگترین و نام آور ترین قهرمان یونان است.


ادیسه با وعده هایی خیال انگیز آشیل سردار همیشه فاتح یونان را همراه خود عازم تروی میکند.این جنگ سالها طول میکشد بدون اینکه به نتیجه ای برسه تا اینکه ادیسه پیشنهاد ساخت اسب چوبی رو میده. یونانیها داخل اسب پنهان میشن . ارتش یونان وانمود کرد که شکست خود را قبول کرده و اسب را به عنوان هدیه به مردم تروا پیشکش می‌کند. تروائیان متوجهٔ حیلهٔ خصم خود نشدند و اسب را وارد شهر کردند و به جشن و پای کوبی پرداختند. شب هنگام زمانی که تروائیان مست و مدهوش به خواب رفته بودند ادیسه به همراه یاران خود از اسب بیرون آمد و دروازه‌های شهر را گشود و ارتش یونان وارد شهر شد.


آن شب یونانیان بسیاری از مردم تروا را کشتند و شهر را غارت کردند اما اتفاقی که در آن شب زندگی ادیسه را دیگرگون کرد این بود که وی به تاراج معبد پوزوئیدون(نپتون رمی) پرداخت و مجسمهٔ او را شکست، کاهنه ی معبد، کاساندرا در اثر این کار ادیسه را نفرین کرد، و از خدایان خواست تا او را آواره کنند.


بعد از جنگ به دستور ادیسه دو روزه دوازده کشتی ساخته میشه تا یونانی ها به وطنشان برگردند اما میان طوفان کشتی ها همدیگر را گم میکنندو…


ادیسه همسر زیبایی به نام پنه لوپه داشت و پسری هم به نام تلماک .هنگامی که تلماک یک ساله بود ، ادیسه برای جنگ با تروا فراخوانده شد.
پنه لوپه دختر ایکاریوس بود.او خود یکی از موثر ترین شخصیتهای داستان بشمار می رود و رفتار او نمونه کامل فضیلت انسانی است.


پنه لوپه همسر با وفای ادیسه در غیبت اولیس خواستگاران زیادی داشت و به رسم بیوه زنان یونان باید همسری انتخاب می کرد.خواستگارانش دائما تلاش میکردندتا مجبورش کنندبا انها ازدواج کند.آنها خانه او را به اشغال خود در آورده اند .


پنه لوپه بهانه می آورد که ادیسه همسر اوست ولی خواستگارها می گویند که ادیسه کشته شده است و باید ناچار با یکی از آنها ازدواج کند. اما پنه لوپه در قلب خود به بازگشتن ادیسه ایمان دارد. برای همین از خواستگارها فرصت می خواهد تا فرشی را بدوزد تا پس از آن به خواستگارها پاسخ دهد.


پنه لوپه روزها می بافد وهر شب فرش را می شکافد تا کار بافتن فرش پایان نپذیرد... اما.................


سرانجام رازپنه لوپه فاش شد...بنابراین گفت همسر کسی می شود که بتواند کمان ادیسه را خم کند .


سرانجام ادیسه با کمک اتنه الهه ی(خدای) حکمت و شجاعت حامی جنگ و صلح و فرمان روای طوفان در یونان باستان ، از جنگ تروا بازگشت و در قالب یک چوپان به زندگی اش ادامه داد ..او با استفاده از تیر و کمان و مهارتش در این رشته،در لباس گدایان توانست در مسابقه خم کردن کمان شرط را ببردو تک تک خواستگارهاراکه در این مدت اموالش را به سرقت برده بودند میکشد.ادیسه زمانی به میهن بازگشت که پسرش بیست و یک ساله بود.


در حالیکه تمامی قهرمانان داستان پس از مدتی به خانه و کاشانه خود باز می گردند ، ادیسه 10 سال سرگردان است .


محورهای اساسی داستان ادیسه را دو چیز تشکیل می دهد:
محوراول غرور ادیسه نسبت به دانش و توانایی خویش است. ادیسه در زبان یونانی به معنای زیرک است .
محور دوم داستان ادیسه عشق پنه لوپه همسر ادیسه و انتظار او برای بازگشت همسرش است.


 خانلاری سر گروه ادبیات منطقه ی سلطانیه


 


 


 


 


 


 


 









 



 



 





----------------
مشاهده:
2442

تماس با ما پست الكترونيك ايميل درباره ما بازديدها: 11,900,255
©Media Technology Development     شركت تعاوني توسعه فن‌آوري رسانه